تبلیغات
وبلاگ لژیون مسافران نور - درباره وادی دوم
 
عدالت . معرفت . عمل سالم

درباره وادی دوم

نوشته شده توسط :مجتبی c60
جمعه 14 دی 1397-03:56 ب.ظ

وادی دوم : هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد . هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم ، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم .

درباره وادی دوم

مقدمه

پیش از آنکه به وادی دوم بپردازیم ابتدا باید پرسش هایی را مطرح کنیم که روشن شود در این نوشتار به دنبال چه چیزی هستیم. کسانی که این وادی را مورد مطالعه قرار داده باشند می دانند که محتوای اصلی این وادی درباره امید و ناامیدی است. پس پرسش اول این است که چرا وادی دوم باید درباره امید و ناامیدی باشد؟ به دیگر سخن، در وادی اول چه اتفاقی می افتد که وادی دوم محتوایش را به امید و ناامیدی اختصاص می دهد. پاسخ این پرسش را در قسمت اول نوشتار یعنی «عبور از وادی اول» مطرح کرده ایم. هنگامی که روشن شد چرا سخن را امید اختصاص دادیم نوبت این می رسد که امید و ناامیدی را تعریف کنیم. چون بدون تعریف این مفهوم نمی توانیم درک درستی از وادی دوم داشته باشیم. اینکه اصلا چرا در کارها به امید نیاز داریم با تعریف دقیق و دقت در مفهوم امید و ناامیدی برای ما روشن می شود. حال که دانستیم امید چیست و ناامیدی به چه معنا است نوبت به این پرسش می رسد که چرا نویسنده برای طرح مبحث ناامیدی از کلیدواژه بیهودگی استفاده کرده است؟ در واقع راه های زیادی برای غلبه بر ناامیدی وجود دارد. مثلا شخص ناامید را می توان با شیوه همسان سازی امیدوار کرد. به این صورت که وقتی فردی ببیند از مسیر اصلی خیلی دور افتاده است و از بازگشت ناامید میشود به او بگوییم خیلیها مانند تو هستند و این راه را پیموده یا در حال پیمودن هستند. یا مثلا از طریق متدهای روان شناختی می توان شخص نا امید را امیدوار کرد. اما چرا در وادی دوم بحث اختصاص پیدا کرده است به بیهوده نبودن مخلوقات. به بیان دیگر می توان اینگونه مساله را مطرح کرد که چرا در وادی دوم برای ایجاد امید از دریچه بیهوده نبودن مخلوقات استفاده کرده ایم؟

عبور از وادی اول

تا پیش از آن که سفر خود را اغاز کنیم غرق در تاریکی ها بودیم و آنکس که در تاریکی ها زندگی می کند هیچ نمی بیند چراکه نوری برای دیدن وجود ندارد. نه می دانستیم کجا هستیم و نه می دانستیم چه می کنیم. دیو تاریکی چشمان ما را از ما گرفته بود و عقل ما را ربوده بود. درست به همین دلیل بود که هرچه اطرافیان از سر دلسوزی و شفقت ما را نصیحت می کردند گوش شنوایی وجود نداشت. اما با گام نهادن در وادی اول آنگاه که دریچه ای از حقیقت به روی ما گشوده شد و چونان مسافری در راه بازگشت به خویشتن قرار گرفتیم با تفکر کردن، پرده ای از ظلمات و تاریکی ها کنار رفت. تفکر به سان خورشیدی تابان بر حیات ما نور دانایی پاشید و تازه هوشیار شدیم که کجاییم و چه می کنیم. خود را بسیار دور از خویشتن خویش یافتیم و فهمیدیم چه اندازه خرابی و ویرانی به بار آورده ایم. حجم عظیم این ویرانی ها ما را به وحشت انداخت. چه کسی قرار است این خرابی ها را آباد کند؟ من چگونه می توانم اینهمه مشکلات را حل کنم و از پس درست کردن این میزان ویرانی برآیم؟ آیا واقعا این من بودم که همه چیز را از بین بردم؟ این سوالات چیزی جز نشانه ترس و ناامیدی نیست. اکنون مسافر دلسرد و ناامید و وحشت زده از این همه تباهی و ویرانی در حالی که توی دلش خالی شده است چگونه می تواند از وادی اول بیرون آید و به سفر خویش برای رسیدن به خود ادامه دهد؟ به قول وحشی بافقی:

فغان زین تیره شام ناامیدی

که در وی نیست امید سفیدی

نا امیدی چیست و چرا به امید نیازمندیم؟

برای اینکه درست و دقیق بفهمیم چرا هر کاری نیازمند امیدواری است و به اهمیت امید و امیدواری پی ببریم ابتدا باید سه مقدمه را بفهمیم و سپس آنها را کنار هم گذاشته نتیجه گیری کنیم:

مقدمه اول:  هر انسانی در افعال و اعمال اختیاری نیازمند اراده است. افعال غیر اختیاری مثل تپیدن قلب البته نیازمند اراده و خواست انسان نیستند و به اراده انسان هم وابسته نیستند. پس من قبل از انجام یک کار باید آن را اراده کنم مثلا برای برداشتن یک خودکار ابتدا اراده می کنم و سپس خودکار را برمی دارم.

مقدمه دوم: اصطلاح علت و معلول برای همه ما آشنا است. بدون علت، معلول تحقق نمی پذیرد. مثلا اکسیژن علت آتش است بنابر این اگر اکسیژن نباشد اتشی هم در کار نیست.

مقدمه سوم: افعال اختیاری انسان همواره دارای هدف و مقصدی است که حرکات و افعال برای رسیدن به آن مقصد است که انجام می گیرد. در علم فلسفه اصطلاحا به ان «غایت» گفته می شود. مثلا برای کسی که می خواهد به تهران برود، غایت سفر او تهران است و اگر قرار نبود که به تهران برود این سفر را آغاز نمی کرد. حال برای انجام دادن کارها ابتدا باید آن غایت و هدف را در ذهنمان تصور کنیم که اصطلاحا به آن « علت غایی» گفته می شود. یعنی اگر این درک و تصور از هدف و مقصد را نداشته باشیم هیچگاه حرکت آغاز نمی شود.

حال با بیان این مقدمه می توان دقیقا فهمید هنگام انجام یک  حرکت چه پروسه ای اتفاق می افتد. ابتدا هدف و غایت تصور می شود. مثلا در ذهن من این مفهوم می اید که می خواهم به تهران بروم. ادرس را می دانم. می دانم که امکان سفر به مقصد فراهم است و توانایی و امکانات رفتن به تهران را دارم.(علت غایی). مجموعه این ادراکات، اراده را به وجود می آورد و سپس حرکت به سمت هدف انجام می گیرد.

ناامیدی حالتی در نفس انسان است که آن تصورات اولیه برای محقق شدن علت غایی را ضعیف کرده یا از بین می برد و از آنجا که وقتی علت نباشد معلول هم نیست، اراده ایجاد نمی شود و حرکتی هم اتفاق نمی افتد. مثلا شخصی که قرار است به تهران برود با خودش می اندیشد وسیله رفتن به سمت تهران را ندارد و امکان فراهم کردن وسیله ای برای آنجا را ندارد و چون این قدرت را در خود نمی یابد نا امید می گردد و لذا برای حرکت به سمت تهران اراده نمی کند. بنابر این نقش امید در انجام افعال و رفتار انسان مشخص می شود چرا که امید نمی گذارد آن ادراکات اولیه ضعیف شود بلکه با قدرت تمام باعث ایجاد یک اراده قوی می شود.

وادی دوم چگونه باید باشد؟

دانستیم که برای انجام هر کار امید لازم است و چنانچه نا امید باشیم قادر به انجام کار نیستیم. نیز دانستیم که در وادی اول با تفکر، نور حقیقت بر زندگی ما تابیدن گرفت و تازه متوجه حجم عظیم ویرانی ها و خرابی هایی که به دست خودمان انجام شده بود شدیم و این باعث ایجاد نا امیدی در ما شد که می تواند مانع ادامه سفر باشد. بنابر این باید وادی دومی وجود داشته باشد که ما را از نا امیدی برهاند و کمک کند سفر را ادامه دهیم. مطابق آنچه مورد تفکر و بازبینی قرار دادیم ناامیدی از سه طریق بر انسان وارد می شود:

1- بزرگی غول تاریکی و همینطور عظمت خرابی ها و ویرانی ها

2- خود را عامل خرابی ها و ویرانی ها دیدن

3- تقدیر را مقصر خرابی ها دانستن

وجه مشترک هر سه این موارد این است که نتیجه هر سه این می شود که شخص خودش را به هیچ می پندارد. چرا که وقتی غول تاریکی را در مقابل خود بزرگ و عظیم پنداشت نتیجه بزرگ دیدن طرف مقابل، چیزی جز کوچک دیدن خویشتن نیست. یا وقتی خرابی ها و ویرانی ها را دید و از خود پرسید آیا من عامل این خرابی ها هستم؟ یا خودش را عامل می داند یا تقدیر را. اگر خودش را عامل این همه خرابی ببیند با خودش می گوید من جز خرابکاری چیزی بلد نیستم پس موجود به درد نخوری هستم که این همان هیچ انگاری خود است. و اگر تقدیر را عامل بدبختیهایش بداند، باز هم چون خودش را در مقابل جبر و تقدیر ، کاملا دست بسته و تسلیم می داند نتیجه ای جز هیچ انگاری ندارد. حال که روشن شد در هر سه حالت، نا امیدی از دریچه هیچ انگاری بر شخص غالب می شود باید برای شخص روشن شود آیا بیهوده آفریده شده است؟ پرسشی که در وجه کلی تر عبارت است از پرسش از بیهوده بودن یا نبودن خلقت. برای پاسخ به این پرسش دو راه وجود دارد:

الف- استقراء: یعنی اینکه به اطرافمان نگاه کنیم. موجودات عالم را مطالعه کنیم و هدفمندی و کارایی هر کدام را در نظام پیچیده خلقت مشاهده کنیم. می بینیم هر موجودی در این جهان مشغول کاری است. از باکتری ها و ویروس ها گرفته تا کهکشان ها. از سلول های گیاهی گرفته تا تک تک اعضا و جوارح بدن انسان. پس هیچ موجودی بیهوده آفریده نشده است. البته تنها اشکال فلسفی این راه، کلی نبودن آن است یعنی برای رسیدن به جمله کلی «هیچ موجودی بیهوده خلق نشده» من نیاز دارم تمام موجودات را بررسی کنیم. چرا که جملات کلی در صورت بررسی تمام اعضاء قابل قبول هستند. اما هیچ انسانی توانایی و دانش بررسی تک تک موجودات جهان را ندارد. بنابر این می توان از راه دیگری هم کمک گرفت که همان راه دوم است.

ب- برهان: اصل «حکمت» یک اصل اعتقادی است که می گوید از آنجا که خداوند حکیم است پس نتیجه می گیریم تمام افعال او حکیمانه است پس هیچ چیزی را بیهوده خلق نمی کند.

حال که دانستیم هیچ موجودی بیهوده پا در این جهان نگذاشته است پس می فهمیم انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست و حتما برای کاری بزرگ خلق شده است.





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox