عدالت . معرفت . عمل سالم

سی دی نگاه (قسمت 1)

نوشته شده توسط :امیر
پنجشنبه 6 مهر 1396-07:33 ب.ظ

متن کامل سی دی نگاه (قسمت اول)
به قلم مسافر امیر




«شریک برای خدا قایل شدن یکی از بزرگترین جرم ها و گناه کبیره است.»

"بنام قدرت مطلق"

یک مبحث از نوشتارها می‌خوانم که مربوط به ۸۴/۶/۴ است و بعد روی آن و مطالب دیگر بحث می‌کنم:

"ما در آفریقا بودیم و خوراکی‌های ما هم تمام شده بود. یک بومی‌ آمد پیش ما و گفت: من گیاهان آنجا را؛ یعنی آن منطقه‌ای که ما برای تحقیق انتخاب کرده بودیم، می‌شناسم و برای ما می‌خواست که خوراک تهیه کند و چند روزی هم نزد ما بود و ما به خیال آنکه او برای ما غذا تهیه می کند، از غذاهای خود به او دادیم. وقتی که خوراکی‌های ما تمام شد و به یک محل بسیار بدی رسیده بودیم، ما را رها نمود و رفت."

استاد این داستان را می‌گوید. این داستانی است که برای همه ما رخ داده یا خواهد داد.
یک ماجرای دیگر هم بگویم در مورد همین قضیه؛ یک نفر در یک روستایی زندگی می‌کرد. یک مشکلی برایش پیش آمد و خواست به شهر برود و گوسفندش را بفروشد. سوار الاغ شد و یک طناب به گردن گوسفند بست و رفت به شهر. وقتی وارد شد سارقان آمدند و یواش طپناب گوسفند را باز کردند و گوسفند را بردند. به وسط شهر که رسید نگاه کرد و دید گوسفند نیست، شتاب‌زده و  با عجله رفت و یکی از سارقان به او گفت: که از این راه رفت و بیابان را به او نشان داد. به دنبال گوسفندش رفت و رسید به بیابان. دید یک نفر نشسته لبه یک چاه و گریه می‌کند! از او می‌پرسد که چرا ناراحتی و گریه می کنی؟! او می‌گوید: من ۱۰۰ تا سکه طلا داشتم که افتاده درون چاه و نمی‌توانم بروم و آنها را بردارم؛ اگر کسی بتواند آنها را بیاورد من بیست سکه به او می‌دهم! مرد روستایی می‌گوید: من می‌روم و برایت می‌آورم. لباس‌ها و کفش‌هایش را در می‌آورد و می‌رود داخل چاه. می‌رسد به ته چاه و می‌گوید: اینجا سکه‌ای نیست! حالا آن مرد دیگر لباس‌ها و الاغ او را برمی‌دارد و می‌رود و مرد روستایی هم در چاه می‌ماند!
 شما یک گرفتاری اداری داری، یکی پیدا می‌شود و می‌گوید: من آشنا دارم و کلی پول از شما می‌گیرد که کارتان را درست کند و بعد صددرصد کار شما را خراب‌تر می‌کند و شما به هوای درست شدن کارتان، هیچ اقدامی نمی‌کنید و او، هم پول شما را گرفته و هم ضرر به شما زده است! یا کسی می‌گوید: تو پول بده، من کار می‌کنم و با هم شریک می‌شویم. کار از من و پول از تو! که بارها گفتم این بدترین نوع شراکت است. چون این دو معیار اصلاً قابل سنجش با هم نیستند و فوراً به مشکل بر می‌خورید. من خودم در این قضایا ضربه‌های زیادی خوردم. برای درست کردن شرکت، برای مسائل حقوقی و...  هم از خویش خوردم و هم از بیگانه! در حقیقت، یک بومی وقتی سر یک عده دانشمند را کلاه می‌گذارد، شما تصور می‌کنید مرغ همسایه غاز است!!! تصور می‌کنید که مشکل شما را حل می‌کند! شما فکر می‌کنید شرکت‌های هرمی پول شما را زیاد می‌کند؟! روی این قضیه باید تفکر بکنیم.   اگر خواستید کار شراکتی انجام بدهید، با هرکسی، کاملاً باید حساب و کتاب کنید. 
شریک برای خدا قایل شدن یکی از بزرگترین جرم ها و گناه کبیره است.

وقتی فقط پول می‌گذارند و شریک می‌شوند، هرکس به اندازه پولش سود می‌کند و این حساب شده است و قابل تقسیم! ولی در مراحل دیگر قابل تقسیم نیست. پس در این قضایا دقت کنید. تمام گذشتگان هم در مسئله شراکت ضربه‌هایی خوردند که هنوز بچه‌ها و نوه‌هایشان درگیر هستند. دوتا برادر شصت سال پیش با هم شریک بودند و خانه خریدند، برایشان فرقی نمی‌کرد، الان مردند و بین بچه‌ها سرمایه و مغازه و...  است و اختلافات بسیار شدید! منظورم این است که اگر هر کسی پیشنهادی می‌دهد فوراً قبول نکنید. من بارها پرونده حقوقی داشتم و طرف آمده پول گرفته و  آخر هم هیچ کاری نکرده است! مثلاً مشکلی دارید پیش قاضی، یک نفر هم با قاضی ۰رفیق است و به شما می‌گوید: مبلغی بدهید تا سفارش شما را ۰چ قاضی بکنم. شما را می‌برد و می‌گوید: همین جا صبر کن تا مچن با قاضی صحبت کنم، می‌رود داخل و با قاضی احوالپرسی می‌کنند و چای می‌خورد و هیچ صحبتی هم در مورد تو نمی‌کنند، بعد می‌آید و می‌گوید: کارت را درست کردم. پس این نکته‌ای است که باید همه توجه کنپیم. یا مثلاً در کنگره فردی پسرش مسافر است؛ راهنمای پسرش را دعوت می‌کند و شام و نهار و... به هوای اینکه به پسرش بیشتر خدمت کنند. غافل از اینکه همه اینها به ضرر پسرش است، چون بعد پسرش حرف راهنما را گوش نمی‌کند و هزار تخریب دیگر! حالا پاراگرافی از استاد دیگر می‌خوانم:

"ما قدری خوشحال هستیم که قدری در امورات دقت می‌نمایید. ما همه مطالب را پیش‌تر و قبل از وقوع مسائل، برای شما به طوری که شما ادراک بنمایید، گفته‌ایم. اگر مشکلاتی پیش می‌آید به علت تمرّد از دستور یا آزمایش شخص شماست."

این مربوط به همان بحران سال ۸۴ است که دفتر را پلمپ کردند و در مورد ساختمان به مشکلاتی خوردیم. می‌گوید: ما خوشحالیم که در امورات دقت می‌کنید. ما خیلی مطالب را پیش‌تر گفته بودیم و مثل این مطالب را من خیلی قبل‌تر به شما گفته بودم. الان دارم قضیه آن بومی یا مرد روستایی را می‌گویم، ولی ممکن است شما یک ساعت دیگر آن کار را انجام بدهید. می‌گوید: اگر به مشکل برخوردید؛ یا آموزش‌ها را گوش نکردی و سرپیچی کردی، یا خودت می‌خواستی امتحان کنی. آزموده راه آزمودن خطاست! اگر به مشکل برمی‌خورید به خاطر این است که به حرف‌هایی که می‌زنیم توجه نمی‌کنید. پس مواردی که در حرمت کنگره بیان می‌کنیم را، اگر تمرّد کنید با مشکل مواجه می‌شوید. 

با احترام                  
مسافر امیر                










نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox