عدالت . معرفت . عمل سالم

سی دی آموزشی انتقال صفات از آقای امین دژاکام

نوشته شده توسط :حسین
یکشنبه 16 خرداد 1395-08:33 ب.ظ

نویسنده: مسافر مهدی
نگارنده : مسافر عباس خاشعی


این سه تا حس وقتی درون انسان وجود داشته باشه یعنی شخصیتش در حالت تعادله...


آقای امین می‌فرماید:

اگر در درون شخص احساس موجود باشه كه ناتوان و بی لیاقت  است، نقش و كاری از دستش بر نمیاد. این احساس اجازه نمیده كه بذاره اون شخص از جاش تكون بخوره. اجازه نمیده بتونه توانایی‌ها و استعداد‌ها شو ظاهر بكنه. خیلی‌ها این مشكلو دارند و این ‌ها القا نیروهای باز دارنده هستند. توانایی‌هایی كه در وجود انسان هستش، امكان زندگی رو فراهم میكنند. حالا اگر یك انسانی كه مجموعه‌ای توانایی‌‌ها هست بیاد 70 درصد از توانایی‌هاشو باور كنه كه اینها كار نمی‌كنه  یا جزو توانایی‌های من نیست، تصور كنید یك انسان چقدر از زندگی محروم میشه. این یعنی احساس بی لیاقتی. احساس گناه هم خیلی قوی و قدرتمنده، كسانی كه احساس گناه دارند همیشه دنبال متهم می‌گردند. آدم‌هایی كه در زندگی دائماً به دنبال متهم می‌گردند كه تقصیر فلانی بود زندگیم خراب شد و دائماً دنبال مقصرند.

ولی كسی كه دیگران را محكوم میكنه، ابتدا باید خودشو محكوم كنه بعد بره سراغ دیگران چون هر چیزی باید اول ظرف خودشو پر كنه بعد بقیه را. اول باید خود انسان از اون احساس پر بشه بعد شروع میكنه برای بقیه.

احساس گناه هم همین طوره اول خودشو محكوم كنه بعد اضافش میاد به سمت دیگران یعنی اگر مسئله ‌ای هم وجود نداشته باشه می‌گرده تو گذشته یه مشكلی پیدا میكنه اونو می‌كشه  وسط در مورد اون صحبت میكنه. همیشه سایه محكوم كردن و احساس گناه رو سر شخص وجود داره تا زمانی كه شخص از این حالت رها بشه احساس آ رامش بهش بر نمی‌گرده.

احساس بی لیاقتی- احساس محكومیت- احساس تهدید

كسانی كه احساس تهدید میکنند همیشه به دنبال قدرت می‌گردند همیشه می‌خواهند جایگاهی داشته باشند كه كسی نتونه بهشون آسیب برسونه. حالا این چه جوری بوجود میاد چون باید یه شوك وارد بشه  وقتی انسان در تعادل شخصیت هست زیر بار این حرف‌ها نمیره یعنی اگر كسی بخواد متهمش كنه میگه برو پی كارت اجازه نمیده كسی این كار رو بكنه باهاش. كسی بخواد تواناییشو زیر سوال ببره برخورد می‌كنه ولی وقتی تخریب شد یه نفر بهش میگه خوشگلی میگه خوشگلم میگه چاقی میگه چاقم میگه باهوشی میگه باهوشم 

یعنی هر چیزی رو کسی بگه بلافاصله باور میکنه ولی اگر اینطور نباشه وقتی یکی بهش گفت خوشگلی میگه به تو ربطی نداره وقتی میگه چاقی میگه به خودم ربط داره به کارت برس اجازه نمیده کسی احساسات و عواطفشو تحت تأثیر قرار بده ولی وقتی ترک خورد همه چی عوض میشه. اگر دست من سالم باشه اگر کسی بهش بخوره یا برخورد کنه چیزیم نمیشه اما اگر دست من پاره شده باشه زخم باشه اگر یک نفر بهش برخورد کنه ممکنه من بهش فحش بدم حس بی لیاقتی دقیقاً زخم درون میشه در صور پنهان و تا شخص درمان نشه خوب نمی‌شه. یعنی گذشت زمان اون‌ها را خوب نمی‌کنه تغییر اندیشه و تغییر نگرش زخم پنهان خوب میکنه وقتی اون زخم وجود داشته باشه انسانی که احساس بی‌لیاقتی بکنه وقتی بگی نمی‌تونی این کارو بکنی میزنه زیر گریه یهو برافروخته میشه ناراحت میشه در صورتیکه در حالت عادی کسی به این حرفا توجه نمی‌کنه اما چون زخمه دست که میزنه رو زخم طرف دادش در میاد این زخم‌ها هم ممکنه 500 سال کهنگی داشته باشه مثلاً من تو یک آبادی هستیم با خانواده زندگی کنیم وضعمون خوبه یه فقیری میاد دلم می سوزه بهش برخلاف میل خانوادم کار میدم حسابی جای خواب میدم و در مقابل کاری که داره انجام میده پول بهش میدیم.

من میرم مسافرت وقتی برمیگردم میبینم همین آدم که من ازش دفاع کردم خانوادمو کشته پولارو دزدیده و خونمون رو آتیش زده چه اتفاقی می‌افته؟ این زخم و ضربه‌ای هست که وارد میشه اگر من حرف خانوادمو گوش کرده بودم اگر مسافرت نرفتم من تقصیر کارم من مسئول مرگ اونام خب این آدم اگر 100 سال هم بگذره نمی تونه دیگه به کسی اعتماد کنه اگر یکی از گرسنگی و بی پولی بمیره جلوش میگه بمن چه بره کار کنه اون احساس درونش هست و تا زمانیکه پیدا نکنه و درستش نکنه به چرخه طبیعی برنمی‌گرده خیلی از انسان‌ها از چیزایی عصبانیند اما نمی‌دونند چرا و برای چی رنج می‌کشند. یه زمانی به شخصیت اون فرد ضربه وارد شده خورد شده اونجا میشه در باز . وقتی دیوار باشه کسی رد نمیشه ولی وقتی دیوار خراب کردی نقل و انتقالات قابل انجام میشه حالا وقتی از ضلع تهدید یه نفر مثلث شخصیتش ترک می‌خوره این آدم یه در باز داره همیشه یه سری افراد بوسیله صحبت می‌تونند وارد بشند مثلاً راجع به یه موضوعی فکر میکنه از ضلع تهدید شخصیت خورد شده کشته احترام هست اگر کسی احترام نذاره میخواد بکشتش.

مثلاً چرا فلانی امروز به من کم محلی کرد چرا با فلانی دوست شده فکر کرده کیه جایی خبریه منو دیگه آدم حساب نمی‌کنه این افکار مرتب میاد تو فکر چرا؟

چون یه در باز وجود داره این در باز باعث میشه این افکار و اندیشه‌ها از هر جایی می‌‌فرستن قابل وروده میاد و خارج میشه وقتی من چند ساعت به این فکر میکنم از اون در چند ساعت انرژی منفی وارد وجود من شده بعد از اون چند ساعت یک انرژی انباشته میشه در وجود من که ممکنه من درجهت خاصی به حرکت دربیاره که برم انتقام بگیرم برم حالشونو بگیرم که جواب عملشونو بدم این همون زخم است ولی اگر کسی به نقطه‌ای رسید که تشخیص داد این سه تا رو در وجودش داره همین که بفهمه 50 درصد مسئله حله. حالا می‌فهمیم. چرا وقتی دیگران احترام نمیذارند من ناراحت نمی‌شم این مسئله حل شد دیگر، وقتی حالم بد میشه به خودم میگم تو مریضی حالت خوب نیست تو ضربه خوردی فکر نکن تقصیر کسیه این خیلی کمک میکنه بهمون.

پس بنابراین میشه مثلث شخصیت رو اینطوری تعریف کرد.

تعریف شخصیت:

باور انسان نسبت به موجودیت خودش یعنی هر چیزی که تو وجود انسان هست اونایی رو که نسبت بهشون باور داره جزو تواناییهاش هستند و جز شخصیت شو شکل میدن و اونایی که باور نداره روی شخصیت تأثیری نمی‌ذاره موقعی که انسان شخصیتش سالم باشه با طبیعت و زندگی ارتباط خوب داره

این ارتباطی با دانایی نداره اگر دانایی کسی پایین باشه یا بالا این یه مسئله دیگه است ولی اگر شخصیت سالم باشه یک شخصیت با دانایی پایین هم می‌تونه از زندگی لذت ببره میتونه از نعمت‌هایی که وجود داره استفاده کنه اون 3 مورد شامل اینها هستند:

1. احساس امنیت یعنی من امنیت دارم در صلح و آرامش آن چیزهایی که در زندگی می‌خوام بدست بیارم انجام بدم به خواسته‌هایی که می‌خوام برسم اون برنامه‌هایی که دارم پیش ببرم.

2. احساس شایستگی من احساس شایستگی میکنم احساس میکنم یه سری توانایی‌ها و خصوصیاتی دارم که این توانایی‌ها در انجام کارهایی که می‌خوام به من کمک می‌کنه مثلاً توانایی یاد گرفتن زبان دارم هر وقت بخوام این توانایی‌ها به من کمک می‌کنند.

3. احساس معصومیت من احساس می‌کنم در زندگی در جهت پاکی و خیر حرکت می‌کنم و اگر کارها و عملی که انجام دادم در جهت خیر باشه یعنی از بدی‌ها دوری میکنم.

این سه تا حس وقتی درون انسان وجود داشته باشه یعنی شخصیتش در حالت تعادله این سه حس برای تمام انسانها لازم هست. اگر هم برعکس بود میشه مثلث تخریب شخصیت یا نگرش تاریک این یکی میشه خود مثلث شخصیت

همسفرها یه چیزایی یاد میگیرن مثلاً تو لژیون میگنز با مسافر اینطور رفتار کن اینجوری صحبت کن نگو چرا مصرف کردی خب اینها میشه دستورالعمل‌های گفتاری که بعد از این میشه دستورالعمل‌ پنداری

صرفاً عملکرد با مسافر یا همسفر باعث کمک به مسافر برای رهایی نمیشه چیز دیگه‌ای وجود داره که اون اندیشه و نگرش و افکار من در مورد دیگران هستش که این هم باعث ایجاد تغییر یا کمک به مسافر میشه

فکر کردن من همسفر در درمان تأثیر داره صرفاً صحبت‌هام مهم نیست وقتی من در عمل مسافر و محکوم می‌کنم واسه اینه که داره نقش بازی می‌کنه داره کنگره میره که مجوز داشته باشه. نگاه و اندیشه من، توان و نیروی شخص دیگری را می‌گیره، بین اون انسان‌هایی که پیوند محبت وجود داره افکار خیلی تأثیر داره چون کانال ارتباطی وجود داره وقتی فکرش نسبت به اون شخص بد شد دیگر اون شخص نمی‌تونه به راحتی عمل کنه و ناخودآگاه این حس بهش منتقل میشه و تلاش میکنه که فکر اونو عوض کنه همش تلاش میکنه خودشو از زیر بار فکر اون خلاص بکنه اینجا یه بخشی از نیروی طرف از بین میره و دیگه نمی‌تونه اون طور که میخواد کار کنه

نویسنده: مسافر مهدی

نگارنده : مسافر عباس خاشعی





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox